جشن ملی (از حسین مکی زاده)
ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ تیر ،۱۳۸٩   کلمات کلیدی: اردلان سرفراز

شاد باید بود امروز

چرا که تقویم چنین می گوید

شاد

     باید

        بود

 

برخیز و در آیینه با تیغ

لبهایت را تا بناگوش

به انحنای معمول

خطی از خنده بکش

شاد

    باید

       بود

 

صفحه سرخ تقویم پهن می شود

و شادی بر شهر فرو می افتد

 

 

 

می دانم شاد خواهم گشت شاد خواهم ماند و این شادی را به جان شهرم جاری میکنم اما نه به زور تقویم و تیغ تا که می توانم انسان را رعایت کنم می دانم شاد خواهم گشت شاد خواهم ماند اما نه به اجبار تیغ و تقویم .

به یاد شعر (ترانه ای) از اردلان سرافراز افتادم که با عنوان تقویم چنین گفته است :


تقویم (شعری از اردلان سرفراز)
ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ بهمن ،۱۳۸۸   کلمات کلیدی: اردلان سرفراز

 

 

تاریخ مرگ و ماتم است تقویم کهنه روی میز

هر برگ آن را پاره کن میان شعله ها بریز

باید قلم گرفت بدست تقویم تازه ای نوشت

باید که تن نداد و رفت به جستجوی سرنوشت

هر برگ این تقویم درد روز دروغ و شیون است

تاریخ ما حضور ما در دست تو دست من است

بر ما هر آنچه که گذشت تاریخ ما نبوده نیست

آغاز ما عمر زمین با خلقت دنیا یکیست

تا کی به فکر معجزه در انتظار حادثه

سوار سرنوشت تویی پشت غبار حادثه

تا کی به ظلمت گم شدن جادو شدن زانو زدن

خدا ندارد احتیاج به نذر تو نیاز من

تقویم درد تفرقه ما را به عصر سنگ برد

این قوم در خود گمشده از دات خود شکست خورد

این کهنه تقویم غریب تکرارتاریخ عزاست

بی ابتدا و انتها ست نگو شرح حال ماست

باید جهان را تازه دید رفت و به فرداها رسید

برای یک آغاز نو نباید انتظار کشید

به اعتماد دست من باید گرفت از نو قلم

دو باره خط زد و نوشت از ابتدا قدم قدم

تاریخ مرگ وماتم است این کهنه تقویم غم است

بی ترس دوزخ یا بهشت از زندگی باید نوشت

 

 

                                                    اردلان سرافزاز